هِلو فِرام دِ عادِر ساید!
-
تاریخ: 1397/1/11 ساعت: 2:12
بالاخره میانترما تموم شد و اون استرس بیخودی فعلا دست از سر ما برداشته! باز هم خودم رو ب طرز وحشتناکی مشغول کردم. شماره 10 نشریه چاپ شد. فکر نمیکردم بتونم از پسش بر بیام ولی خدا رو شکر خوب شده. و اینکه زمزمه هایی ب گوش میرسه ک تا چند روز آینده از سردبیری تعلیق و مدیرمسئول نشریه خواهم بود. می دونم سخت...
صدای سکوت
-
تاریخ: 1397/1/11 ساعت: 2:12
باورم نمیشه، پاییز تموم شد و من کلا این سه ماه دوتا پست گذاشتم! و در این مدت کسی ن سراغی گرفته و نظری رو دوتا پستی که گذاشتم داده. پس این 58نفر دنبال کننده کجان؟! هرچی هم ک باشه، من همچنان معتقدم تو بلاگم میتونم از هرچی میخوام بنویسم بدون اینکه نگران باشم الان یکی ببینه میگه خب ب من چ؟ بگذریم؛ انگار...
خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو!
-
تاریخ: 1397/1/11 ساعت: 2:12
تصمیم جدیدی می گیرد. دوست دارد روزانه بلاگش را اپدیت کند اما همیشه نمی تواند. دوست دارد نوع نوشتار متن پست هایش شبیه کتاب هایی باشد که یار غار زمان تنهاییش شده اما می ترسد ار اینطور نوشتن. از اینکه تواناییش را نداشته باشد یا حتی مخاطب هایش را از دست بدهد. اما چه مهم؟ بلاگش دریچه ایست برای تخلیه روحش...
و تنها امید . . .
-
تاریخ: 1397/1/11 ساعت: 2:12
هنوز هم از دیوانگی آن شب گیج است. اما در حقیقت از اینکه آن کار را بالاخره انجام داده بسیار خرسند است. گویی روحش نیاز دارد گاهی بداند کمی دیوانگی در وجودش است. شاید دیگر اصلا آن اتفاق نیفتد یا ممکن است دری را باز کرده باشد که انتهای راهش ناپیداست. هر چه که است، راضی است از اینکه کمی از تمام عذاب وجدا...
کرم از خود درخته!
-
تاریخ: 1397/1/11 ساعت: 2:12
و زیر بار تابوهای بی معنی خرد می شویم و لام تا کام حرف نمی زنیم مبادا انگ بی آبرویی بهمان بچسبانند و تبدیل شویم به همانی که دنبال هوای نفسش رفت و تایید نزدیکان را از دست داد. از غرولندهای الکی پدر و نصیحت های بی پایان مادر خسته شده بود. برای ساعتی بیرون رفت. با دوست هایش در اطراف پارک شهر نشسته بودن...
دختر انقلاب
-
تاریخ: 1397/1/11 ساعت: 2:12
تحسین برانگیزه. اما، حتی اگه یه روزی حق انتخاب پوشش قانونی شه، با وجود خانواده ی متعصبی که دارم، باید حجاب بذارم! دلگیره...
ما برابریم، فقط بعضی بیشتر . . .
-
تاریخ: 1397/1/11 ساعت: 2:12
تقریبا مطمئنم ما به دنیا اومدیم تا بی عدالتی ببینیم. جنگ ببینیم و اختلافات بیخودی ادیان، فرهنگ ها، سنت ها و آدم ها. جورج اورل تو کتاب قلعه حیوانات خیلی خوب گفته که: همه برابرند، فقط برخی از برخی دیگر برابرترند. خدا داره با ما بازی میکنه. مثل ما ک وقتی بچه بودیم واسه عروسکامون زندگی می ساختیم. اگه با...
چشمها و چشمهها خشکند . . .
-
تاریخ: 1397/1/11 ساعت: 2:12
انگیزه هامو دارم از دست میدم. چندبار اینطوری شدم اما هربار خیلی زود خودمو جمع و جور کردم و زود برگشتم به روال عادی. ولی الان؛ خیلی وقته انگیزه هام رو دارم یکی یکی از دست می دم و هیچ کاری نمیتونم راجع بش انجام بدم! هر تلاشی بیهوده است. هیچ راه جدیدی به ذهنم نمی رسه که امتحان نکرده باشم. نمیدونم ناراح...
نی بی تو دمی زیستنم امکان است . . .
-
تاریخ: 1397/1/11 ساعت: 2:12
عادت کرده ایم اسفند را با تو آغاز کنیم قربانتان شوم. آن تیر ماهِ بی تو تمام نشد و این اسفند های بعد تو شروع نمی شود. فصل هایمان را به هم زده ای. همه را پاییز می گذرانیم گویی. از آن پاییز های بی طلوعِ سرد. از همان ها که ابرهایش تمام طول روز را بغض می کنند و بادهایش سوزناک از لای پنجره صدای دلتنگی می ...
وات دَ فاک!
-
تاریخ: 1397/1/11 ساعت: 2:12
حس آدما رو می فهمم. همیشه انکارش می کنم اما همیشه هم میدونم حسم اشتباه نمی گه. می فهمم بغل دستیم تو تاکسی ناراحته، می فهمم استادم دیشب چقد عصبی بوده، می فهمم همکلاسیم چقدر انرژی داره امروز، می فهمم دوستام چقدر خوشحالن چقدر ناراحتن یا از چی ناراحتن. اما انقدر این مسئله برام عجیبه ک هیچوقت باورش نکردم...
هر وقت مُردم.
-
تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 22:12
هروقت مردم لطفا برایم ناراحت نشوید، تنها همان هنگام مرگ است ک مطمئنم خوشحال ترینم؛ چون حتی اگر ب همین سن اکنون-یعنی ۱۸سال و چند ماهه- هم باشم، زندگی را کافی میدانستم-شاید هم امیدی ب آنکه زندگی بتواند ارضایم کند نداشتم-. اگر ناراحت شدید، لااقل اشک نری
right again
-
تاریخ: 1396/8/1 ساعت: 22:12
نمیدونم چی بنویسم! این از اون پستاست ک اصلا نیاز نیست بخونیدش، پس اگه وقت ندارید ctrl+f4! گویا هفته ی آینده رو قراره تنها باشم تو اتاق. این خوبه. خوشم میاد کسی پیشم نباشه اما خوشم نمیاد کسی پشتم نباشه! بازم اون احساسات بی اعتمادی ب دیگران داره بر میگ
what's in your mind now?
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 5:58
چرا ما فکر میکنیم باید افکارمون رو به اشتراک بذاریم؟ میشه جواب این سوال رو اگه دارین کامنت کنین؟ اگه برای خودتون ی دلیل قانع کننده هست ک بهتون اجازه و انگیزه میده ک جواب این سوال رو به عنوان بخشی از افکارتون با من ب اشتراک بذارین بگین. تو این اشتراک گذاشتنه چی هست ک ما رو مجبور کرده هر سوشال مدیای ج...
در حدفاصل زمین نفرین شده و آسمان سنگینِ چون سنگ گور و در ابدیت لحظه ی اکنون
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 5:58
1- دنیای بیان:تبدیل شدم ب خواننده ی خاموشی ک حتی نظرش راجع ب پستا رو تو ذهنش هم مرور نمیکنه؛ نویسنده ای ک از فرط موضوعات مختلف ک هرکدوم فضای احساسی خاصی دارن، سکوت رو ترجیح داده و فقط میخونه. دوستان بلاگیش رو دنبال می کنه و کمابیش در جریان زندگی اندکیشون هست. و همین ها کافی نشون میده! 2- دنیای دوستا...
مُرَدَد!
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 5:58
طبق تقویم قبلی، فردا باید کلاسا شروع می شد و منم با خیال راحت می رفتمو خودم میدونم مدتی ک از خونه دور باشم باعث میشه دلم براشون تنگ شه و فکر کنم خوشم میاد ازشون. اما، ب خاطر برنامه ریزی دقیق مسئولین خرفت دانشگاه، طبق تقویم جدید کلاسا یک هفته ی دیگه شروع میشه و من موندم مردد ک برم بمونم یا برم برای ج...
مثلا تصمیم نهایی
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 5:58
یکشنبه صبح میرم و برمیگردم. اینجا چندتا از دوستامو میبینم و روزمرگی، اما خابگاه خیلی خالیه الان! همین! + بیان آپدیت شده! بهترینش هم نوتیف پاسخاست ^_^
what's in your mind now?
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 8:49
هیزل گریس سه شنبه ۳ مرداد ۹۶ چرا ما فکر میکنیم باید افکارمون رو به اشتراک بذاریم؟ میشه جواب این سوال رو اگه دارین کامنت کنین؟ اگه برای خودتون ی دلیل قانع کننده هست ک بهتون اجازه و انگیزه میده ک جواب این سوال رو به عنوان بخشی از افکارتون با من ب اشتراک بذارین بگین. تو این اشتراک گذاشتنه چی هست ک
18 یرز اولد
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 8:49
هیزل گریس سه شنبه ۳ مرداد ۹۶ قرار نبود 18سالگی اینطوری باشه. امسال فان زیاد داشتم اما اونی نبود ک میخاستم. میشه این چندروز مونده از 18سالگی تموم نشه؟!کن عای بی عالویز 18؟ هنوز برای استقبال از 19 آماده نیستم. هنوز کارهای زیادی با 18سالگی دارم باباجان!
کجاست پس اون علت و معلول ک میگن؟
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 0:07
هیزل گریس چهارشنبه ۲۸ تیر ۹۶ شایدم ب خاطر اینه ک حسودم. آره، به زندگیشون حسودی میکنم. چرا من نباید بتونم مثل اونا زندگی کنم؟ همونا ک نصف مسیر موفقیتشونو مدیونه خونواده و موقعیت پدر مادرشونن! چرا باید من دختر ی آدمی باشم ک ب زور سیکل گرفته و کل مطالعه عمرش حتی کتابای درسیشم شامل نمیشه؟ چرا باید د
ما بلاگرها
-
تاریخ: 1396/4/27 ساعت: 19:17
هیزل گریس سه شنبه ۲۷ تیر ۹۶ اغلب اوقات حس میکنم این خلای ک به نوعی تو زندگی تقریبا همه ی ما وبنویسا وجودداره و این تلاشی ک تقریبا هممون داریم برای پر کردنش، خیلی قابل ستایشه. و در عین حال تقریبا کسی این تلاش رو نمی بینه و هیچ درکی ازش نداره. ما هممون یا شاید اکثرمون تو زندگی ی فاصله خیلی بزرگ بین