خرید بک لینک

و زیر بار تابوهای بی معنی خرد می شویم و لام تا کام حرف نمی زنیم مبادا انگ بی آبرویی بهمان بچسبانند و تبدیل شویم به همانی که دنبال هوای نفسش رفت و تایید نزدیکان را از دست داد.

از غرولندهای الکی پدر و نصیحت های بی پایان مادر خسته شده بود. برای ساعتی بیرون رفت. با دوست هایش در اطراف پارک شهر نشسته بودند و تقریبا خوش می گذراندند. کمی قهوه و پکی سیگار، دور از همه ی بایدها و نبایدها. می خندیدند و گاهی کامی از سیگار نیمه جانشان می گرفتند. مرد که آن ها را دید، گویی تمام بایدهای خودش که او را از آرزوهای زیبای جوانیش رانده بودند، یادش آمده باشد، فریاد زد که «شما از فلان جا می آیید؟» دخترها که به این دخالت های همیشگی همه عادت داشتند پاسخی نداند. مرد که از دخالتش ارضا نشده بود ایستاد، نگاهی به آن ها انداخت و تهدیدشان کرد که پلیس را در جریان می گذارد. به چه جرمی؟ یک نخ سیگار؟ خندیدن؟

دخترها به داخل پارک رفتند چون ذهنشان ترسیده بود از جواب پس دادن های بی مورد تکراری برای جرمی که اصلا مرتکب نشده بودند!

در پارک هم با هر قدمی پیشنهاد و حرف های بی شرمانه می شنیدند. دلشان می خواست آن مرد حضور داشت و می دید چگونه آرامششان را به هم زده. البته نه! اگر او آنجا بود، حتما بادی به غبغب می انداخت و می گفت ایراد از پوشش نامناسب و تحریک آمیز شماست. و بعد هم یادآور مثل «کرم از خود درخته» می شد و نیشخند زنان، به تشویق کار زشت دیگر مردان می پرداخت.

این جماعت عادت کرده اند عقده های زندگی خود را روی جوانان خالی کنند و چه کسی بهتر از چند دختر مجرد که سرپرستیشان با مردی از جنس خودشان است؟ سرپرستی که نه، در واقع کل زندگیشان در دست مردانی است از همان تبار تابوهای مسخره.

نمیدانم می رسد آن روز که بپذیرند عقاید دیگران به عقاید آن ها آسیبی نمیزند اگر واقعا به آنچه می گویند ایمان داشته باشند!؟

سعی کنیم به این تابوها دامن نزنیم!!!!

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 11 فروردين 1397 ساعت: 2:12

صفحه بندی