theirs_ challenge
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 7:58
خب یه ایده به ذهنم رسیده بود برای اینکه برگردم به نوشتن. منظور از نوشتن این پستای توییت طور اخیرم نیست. پست وبلاگی. ترتمیز ماجرا اینه که من هر ترم موسسه که شروع میشه با یه عده شاگرد غالبا جدید سروکار
theirs 1
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 7:58
دختر آرومیه و بسیار خجالتی. همیشه با حجاب کامل میاد و حتی توی کلاس هم که اکثرا روسری ها رو برمیدارن حجابشو رعایت می کنه که البته من رو یاد قدیمای خودم میندازه. چشماش کمی کشیده اس و اغلب اوقات ی لبخند
theirs 2
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 7:58
چشم های کشیده و گشاد که همیشه با جسارت و غرور آدم رو نگاه می کنند. پوست سبزه روی صورت مربعی شکل با لب های باریک و بینی پهن. ظاهرش از سنش بالاتره. همیشه داره سعی میکنه خودش رو نگه داره. این خودداری و ر
تمام
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 7:58
شاید بخاطر اینه که هر دفعه دلم میخواد بهش بگم دوستش دارم. تمام سلول های بدنم موافقن که دوستش دارم! هنوز بهش نگفتم. تو گفتنش هیچ عجله ای ندارم.
وسواس کلمات
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 7:58
« اگه بخاطر ایمانم نبود و اگه گناه بزرگی نبود، حتما زندگیمو تموم میکردم.» نمیدونم به آدمایی مثل من چی میگن یا این ویژگی من از کدوم موضوع روانشناسی منشا میگیره ولی من به تک تک کلماتی که میگم و میشنوم ا
زندگی با خانواده
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 7:58
بهم گفت «هیچ کاری رو نمیتونی بدون اعصاب خوردی و با روی خوش انجام بدی» گفتم از خودتون یاد گرفتم. جوابی نداد.
آوا
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 7:58
آره، یه دختربچه نمیدونم کجای دنیا تو کدوم کشور اسلامی صدای اذان شنید محو آرامشش شد. کجای این صدا آرامش داره وقتی بدونی چه قوانینی پشتشه؟! من این صداها رو میشنوم تپش قلب میگیرم. اعصابم خرد میشه انقدر که میخام منبع صدا رو خفه کنم...
رها
-
تاریخ: 1398/12/25 ساعت: 7:58
دلم برای والدینم می سوزد. برای خاله ام. برای دوست پدرم. برای داماد عمه ام و دخترعمه ام. دلم برایشان می سوزد چون روحشان گرفتار شده. چقدر باید درگیر قوانین خشک و بی پایه باشند. چقدر راه نجاتی ندارند. چق
وقاحت
-
تاریخ: 1398/10/27 ساعت: 9:26
تو چشمای همه نگاه کرد و با وقیح ترین حالت ممکن با ی لبخند کج پیروز مآبانه گفت «بابام درصد میگیره فرار مالیاتی میده!» و این همونه ک از وضع موجود جامعه و کشور ناراضیه. خیلی جالبه خیلی!
غربت
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 7:58
برای تحویل لیست غایب ها رفتم پایین که دیدمش. اسما، دختر درونگرای خوش چهره ای که ترم پیش شاگردم بود. برای این که زود برگردم به کلاس عجله داشتم اما وقتی بهم سلام کرد ی لحظه مکث کردم و براش با لبخند دست
یاد نمی گیرم.
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:09
و روزها میگذره و من هنوز نتونستم با دورو بودن آدما کنار بیام. یا بهتره بگم با ظاهرسازیشون. وات د فاک؟!
ur a mess
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:09
seems I'm falling for him, more and more every day! any idea what would happen if he was here, but in this unique situation as he said once, I'm not go a let him go far so soon. and by the way, fuck geographical constraint!
مبهم
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 12:09
این که خاطرات سه سال و خرده ای u200du200dپیش داره در هاله ای از ابهام فرو میره یا حس دستاش، فراز و فرود دستاش و گرمیش داره مبهم میشه همش عذابه. یعنی خیلی گذشته. یعنی خیلی بدون اون گذشته. خیلی چیزا رو ندیده. سخته
شرم بعد از او
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:17
گاهی وقتا به خودم میگم «خجالت نمیکشی بعد از رفتنش میخندی؟ شرمت نمیاد داری خوش میگذرونی؟» نمیدونم. هیچی نمیدونم. من خجالت میکشم خوشحال باشم وقتی هنوز میبینم در خانواده م کسی از یاد داداش منفک نشده. م
جوانیم و جویای نام
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:17
دقیقا مثل یک پسر 18 ساله ی عقده ای که حالا 50 سالش شده! چطور باید با این آدم برخورد کرد؟ خودم کی کله خری های جوونی رو انجام بدم؟
تعلق یا تملک؟
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:17
چند روزه دارم بش فکر میکنم. به نظرم یکی از اساسی ترین فاکتورای هر رابطه تعلق و تملکه. اینکه دو طرف چقدر از رابطه شون انتظار حس تعلق دارن چقدر تملک؟ مثلا به نظرم اگه دو نفر از رابطه جویای حس تملک باشند
گفتم ملامت آید گر گرد دوست گردم
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:17
میگه : عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی بعد باز میگه : پرسیدم از طبیبی احوال دوست گفتا فی بعدها عذاب فی قربها السلامه بعد من فکر میکنم، بلد نیستم عاشقی کنم. اما عمیقا دوست داشتن رو بلدم. و امیدوارم ملامت نیاد بعد از این کاری ک به انجامش تصمیم گرفتم. بعد باز تاکید ...
12 شهریور
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:17
- کشور مقصد؟ + هنوز مشخص نیست. _ خب من میزنم عراق + آخه نمیخوام برم عراق { با خودم میگم شاید هیچوقت هم نرم. پاسپورت میخوام برای اروپا} - خب باید تو پرونده بیاد، بهرحال برای هرجا ک ویزا نیاز دارید. نهایت تا یک هفته دیگه پاسپورتم صادر میشه و میتونم وقت مصاحبه بگیرم از سفارت. امیدوارم بتونم. خوشحالم ک ...
تنها در خانه
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:17
صدای من رو از خونه جدیدم می شنوید. (هنوز ایرانم (: ) آنتن دهی خونه بشدت بده و واسه همین adsl گرفتم ک فردا وصل میشه. این مدتی ک نتم بد بود متوجه شدم چقد زندگیم ب اینترنت گره خورده. پروژه ام اینترنت میخواد. واسه ترجمه از دیکشنری تخصصی آنلاین استفاده میکنم. سرگرمیم اینترنته(کتابام از دستم ناراحت نشن) و...
think out of the box
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:17
اگه من رو بشناسید میدونید به چارچوب شکنی عادت دارم و باش کنار میام. اخیرا یکی از بزرگترین چارچوب های ذهنیمو شکستم و هنوز نمیدونم باید چطور باش کنار بیام. یعنی هنوز جایگزین مناسبی براش پیدا نکردم. نمیدونم رابطه تا کجا باید پیش بره و عمیقا دلم میخواد بفهمم تا کجا باید وفادار بود. حرفم نمیاد /: