چشم های کشیده و گشاد که همیشه با جسارت و غرور آدم رو نگاه می کنند. پوست سبزه روی صورت مربعی شکل با لب های باریک و بینی پهن. ظاهرش از سنش بالاتره.
همیشه داره سعی میکنه خودش رو نگه داره. این خودداری و رنج درونی که از لذت نبردن در لحظه به وجود میاد در چشماش کاملا پیداست. ناخودآگاهی که بهش اجازه همیشه لبخند زدن نمیده و احتمالا همیشه برای اینکه نیمچه لبخندی رو لب هاش بنشونه مجبوره خودش رو به صورت منطقی قانع کنه. تمایلش برای کوچک دیدن همکلاسی هاش و مسخره پنداشتن رفتارهایی از اونها که براساس لذت های لحظه ای شکل میگیره نشون میده چقدر زندگی رو به خودش سخت میگیره. چقدر همه چی براش جدیه و بعدا اگه بفهمه روش دیگه ای به جز جدی بودن برای زندگی هست، چقدر غصه اون چندسالی رو میخوره که فک میکرده آدم هایی خوب هستند که برای شاد بودن دلیل قانع کننده ای باید داشته باشند.
اشتیاقش برای یادگیری بیشتر از اونکه از علاقه اش به انگلیسی بیاد از این مسئله ناشی میشه که میخواد به هر نحوی بهترین باشه. یک دختر جدی که همه درس هاش رو با جدیت دنبال می کنه و باعث افتخار مامانه!
کاش زودتر بدون دلیل لبخند زدن رو یاد بگیره و قدرت لبخند در ناخودآگاهش درک بشه!
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور