دختر آرومیه و بسیار خجالتی. همیشه با حجاب کامل میاد و حتی توی کلاس هم که اکثرا روسری ها رو برمیدارن حجابشو رعایت می کنه که البته من رو یاد قدیمای خودم میندازه. چشماش کمی کشیده اس و اغلب اوقات ی لبخند ریز مهربونی داره. خیلی خوب گوش میده و تا جایی که شخصیت خجالتیش اجازه میده تو کلاس مشارکت میکنه.
افکارش به نظر بزرگ میرسن. کشش درونیش برای همرنگ جماعت شدن رو میتونم حس کنم اما همچنان ناخودآگاهش این اجازه رو نمیده. ناخودآگاهی که توسط والدینش یا جامعه ای که توش رشد کرده شکل گرفته. که احتمالا از وقتی یه بچه خیلی کوچیک بوده تو گوشش بهشت رو خوندن و بهش گفتن اونا که به حرف خدا گوش نمیدن مورد غضبشن و میرن جهنم. ایمان رو در چشماش میشه دید اما همزمان میشه درک کرد از اینکه این ایمان از کجا اومده، آگاه نیست.
دختریه که انگار میخواد به همه کمک کنه یا فکر میکنه میتونه دنیا رو قشنگ تر کنه که امیدوارم هیچوقت دست از این افکارش نکشه!
+ چون پست اول این چالشه باید بگم بله؛ من در شناخت آدما ادعا دارم و بله؛ در مورد اون شاگردایی مینویسم که بیشتر میشناسمشون چون حداقل دو ترم با من بودن!
++ و اینکه کم کم سعی می کنم محاوره ای ننویسم.
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور