die Verbundenheit
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:17
الان یعنی نیم ساعت برم عقب بعد اونم دو ساعت، پس ساعت تازه شده 11 اونجا. تازه باشگاهش تموم شده تا برگرده دوش بگیره و بعدم خسته و کوفته. کی حرف بزنیم پس؟ + وارد چیزی شدم که اصلا فکرشم نمی کردم. امیدوارم شیرینیش همیشه باقی بمونه. کار این روزام شده در نظر گرفتن اختلافات زمانی مکانی! میشه این اختلاف از ب...
کاملا غیررادیکال
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:17
واقعا این وضعیت تخمی تا کی قراره ادامه پیدا کنه؟! دارم کم کم خسته میشم. ادامه این اوضاع آدمای بیشتری رو رادیکال می کنه. نصف کارام رو نت بوده و 3 روزه خوابیده! + و 3 روزه نتونستیم حرف بزنیم. اونموقع که این رابطه رو شروع میکردم نمیدونستم چقدر قراره این شرایط اذیتم کنه. خودش راست میگفت که "it's a hell ...
مطلب 155
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:17
امروز سرکلاس داشتم فک میکردم چرا دیگه نمینویسم؟! چی شد ک اینطوری شد؟! ولی بازم خوبه ک اینجا هست. برا خودم. از 4 سال پیش میتونم تغییراتم رو حس کنم. روند تغییر مسیر فکریم حداقل برای خودم مشخصه. و خوبه ک
انسان بیهوده بود.
-
تاریخ: 1398/2/5 ساعت: 19:20
خب من هنوز یاد نگرفتم دختر بزرگ خانواده باشم؛ یا بهتره بگم فزرند ارشد! این عید سومیه ک داداش نیست و ما در تلاشیم از خونه فرار کنیم ک جای خالیش تو ذوق نزنه. اما ما ک میدونیم نیست. امسال برخلاف سال های
که چی؟
-
تاریخ: 1398/2/5 ساعت: 19:20
گاهی به دنیای کوچک بعضی از آدم ها حسودیم میشه. گفتن این حرف وسعت دنیای خودمو تقلیل میده اما میگم. واقعا گاهی حسودی میکنم به داشتن دنیایی ب غایت مزخرف. به اینکه هدف غاییم پیدا کردن عشق زندگیم باشه در
که نوشته باشم.
-
تاریخ: 1398/2/5 ساعت: 19:20
خلاصه ک چقد هیچ کس نیست. میتونم اینجا بیام از کارایی که این روزا درگیرشم بگم، از اینکه درسام سنگین شده یا مشغول به کار شدم. اما اینا رو همین دور و بریام هم میدونن، اینجا بگم تکرار اضافاته. عوضش انقد
بیگانه
-
تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 11:24
در خونه خودم، در جمع خونواده ای ک من رو دختری موفق و پرتلاش میدونن، در فامیلی که نظر من براشون مهمه، به غایت احساس بیگانگی می کنم. مشکل واضحی بین من و بقیه نیست، احتمالا مشکل خودمم. من از معاشرت با افراد بیگانه دور و برم لذت نمیبرم و این به معنی دوست نداشتنشون نیست. دوری و دوستی چشه؟
روزمره
-
تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 11:24
دیشب تا 3 بیدار بودم. میتونستم زودتر بخابم اگه زودتر مباحث دیروزمو تموم کرده بودم. یعنی اگه یک ساعت یا میم وقتم گرفته نمیشد یا آقای پ بهونه گیری نمیکرد از رفتارم و مجبور نمیشدم باش حرف بزنم ک رابطه م خوب بمونه. امتحانای سنگینی دارم و تلاشم ب استفاده از چندروز فرجه س. الان خسته ام. از مباحث امروزم عق...
باید میدونستم
-
تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 11:24
درست همونموقع که داری به احساساتت اجازه رشد میدی، همه آسیب های ناشی از اون رو هم قبول کردی. احساساتم رشد کرد. آسیب دیدم. آسیب دیدم تا یادم بمونه هرکسی مثل من فکر نمیکنه. و اونی ک میگه بدون تو نمیتونم خیلی خوب بدون تو میتونه و بهت آسیب میزنه.
این فیلد نمیتواند خالی باشد 2
-
تاریخ: 1397/12/19 ساعت: 11:24
من فقط فکر میکنم سنگ روی یخ شدم. همین
چهارشنبه 16 آبان
-
تاریخ: 1397/10/7 ساعت: 16:23
سرم شلوغه. گاهی خسته میشم گاهی میگم ولش کن بابا فاک ایت. ولی فعلا ول نکردم (: دستم ب نوشتن نمیاد. نمیخام چرت و پرت بنویسم فقط خواستم بدونید هنوز هستم و اینجا رو ولی نکردم!
رسانه
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:36
تلویزیون مخرب ترین ابزاری بود که بشر برای کنترل عموم جامعه عرضه کرد. پروپاگاندای مسلط روی هر رسانه ای رو اگر کمی دقیق شیم روش میتونیم به وضوح درک کنیم. لطفا تحقیقاتتون رو بر پایه اطلاعاتی ک از شبکه های تلویزیونی داخل و خارج از ایران دریافت می کنید قرار ندید. شما حتی نمیتونید به اینترنت اعتماد کنید. ...
خودخواه نیستم!
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:36
شده یه نفر رو برای خودتون خیلی خاص کنید، همه چیزا رو با اون ادم خاص بخاین تجربه کنید اما بعد یهو میفهمین شما اصلا برای ادم خاصتون، خاص نیستید! به همین سادگی. شما به همین سادگی ضربه میخورید. ما، هممون به همین راحتی به همه ضربه میزنیم. کارما رو اعتقاد ندارم اما قرار نیست چون من قبولش ندارم کار خودشو ن...
این فیلد نمیتواند خالی باشد
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:36
میخواستم قبل از بیست سالگی برای خودم کار کنم و درآمد داشته باشم. 4روز مونده تا بیست سالگی و بالاخره ی کار پیدا کردم. نیمه وقت تو ی خدمات کامپیوتری. حقوق چندانی نداره اما بهرحال قبل از بیست سالگی شروع میشه (: و از بیکاری بهتره.
امروز رسما 20 ساله هستم!
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:36
امروز رسما 20 ساله هستم! بیست سالگیم رو با دو شیفت کار شروع کردم (: امیدوارم تا سال دیگه شغل مرتبط با رشته ام رو پیدا کنم. امسال باید آلمانی رو پیش ببرم(کلی پول جمع کردم واسه کلاسش و از مهر میرم. تا اونموقع روزتا استون هست). ستار رو به حد خوبی برسونم و بتونم تابستون دیگه تو یکی از کنسرتای آموزشگاه ش...
چتونه؟
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:36
واقعا هنوزم اصرار دارید همه یه شکل باشن؟ هنوزم میخواین به همه ثابت کنید اعتقادات شما برتره و باید دسته جمعی خدای شما رو بپرستیم؟ جدی چتونه؟
شیفت بک
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:36
آرشیو وب رو می گشتم که به این پست برخوردم. پرینت گرفتم ازش و میذارم پیش وسایلی ک ممکنه بعد مرگ برن سراغش! +پست قبلی امروز
حسرت
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:36
دیشب خواب دیدم داداش اومده خونه. همه میدونستیم از زندان آزاد شده و همه میدونستیم جرمش غیر عمد بوده و از این بابت خوشحال بودیم. ولی زندگی با همون روال عادی پیش می رفت. کسی حرفی از زندان نمیزد و فقط همگی خوشحال بودیم. با اون نگاه های مهربونش بهم زل میزد، لبخند میزد و من کیف میکردم. کاش تکرار شدنی بود!...
آلارم مرگ
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:36
خواب دیدم خودکشی کردم. یجایی مثل بام شهر بودیم. آدما انگار ترکیب همه کسایی بودن ک اینجا میشناسمشون. بعد با دو نفر از پله های بام داشتم میومدم پایین، پله هایی ک انگار ته نداشت، داشتم دوتا یکی میکردم پله هارو، سر میخوردم و در نهایت عصبانیت و خوشحالی وقتی قرار بود روی پله بعدی فرود بیام تعادلمو بهم زدم...
بدون هیچ نشانه ای
-
تاریخ: 1397/8/11 ساعت: 0:36
دارم در افسردگی غلت میزنم! اصنم نمیدونم چیکارش کنم! همه چی رو دارم طبق برنامه جلو میبرم و ظاهرا مشکلی نیست اما خودم دارم حسش میکنم. داره از ی نقطه روحم رو میخوره.