خرید بک لینک

امروز رسما 20 ساله هستم!

بیست سالگیم رو با دو شیفت کار شروع کردم (:

امیدوارم تا سال دیگه شغل مرتبط با رشته ام رو پیدا کنم.

امسال باید آلمانی رو پیش ببرم(کلی پول جمع کردم واسه کلاسش و از مهر میرم. تا اونموقع روزتا استون هست). ستار رو به حد خوبی برسونم و بتونم تابستون دیگه تو یکی از کنسرتای آموزشگاه شرکت کنم (:

درس زیادی بخونم و معدلمو بالا ببرم و مسئولیتای دانشگاهم رو با انرژی انجام بدم.

خوشحال باشم. خوشحال کنم.

19 سالگیم رو خیلی برای خوشحال کردن آدما تلاش کردم و تقریبا نتیجه ش رو دیدم ک خوب بوده!

بتونم با خانوادم بیشتر کنار بیام و به علاوه کاری به عقایدشون نداشته باشم و امیدوارم اوناام نداشته باشن!

دوستای خوبی ک تا حالا شناختم رو کنار خودم نیگه دارم و آدمای دورویی که فقط آزارم دادن رو هرچی بیشتر دور کنم.

امروز رسما بیست ساله هستم و 2 سال و 40 روزه ک داداش رو ندیدم. این یعنی سومین سال تولدی که نیست.

بخاطر داشتن کلی ادم مهربون دورم(نمونه اش تولدای زیادی که گرفتن و اونایی ک اینستامو دارن دیدن) خوشحالم اما عمیقا از نبودن داداش و نشنیدن تبریک تولد از زبون خودش ناراحتم.

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:36

صفحه بندی