خرید بک لینک

دیشب خواب دیدم داداش اومده خونه. همه میدونستیم از زندان آزاد شده و همه میدونستیم جرمش غیر عمد بوده و از این بابت خوشحال بودیم. ولی زندگی با همون روال عادی پیش می رفت. کسی حرفی از زندان نمیزد و فقط همگی خوشحال بودیم.

با اون نگاه های مهربونش بهم زل میزد، لبخند میزد و من کیف میکردم.

کاش تکرار شدنی بود!

کاش الان زنگ میزد میگفت ناهار میرسم خونه، آش درست کنید.

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 0:36

صفحه بندی