خرید بک لینک


شایدم ب خاطر اینه ک حسودم.

آره، به زندگیشون حسودی میکنم. چرا من نباید بتونم مثل اونا زندگی کنم؟

همونا ک نصف مسیر موفقیتشونو مدیونه خونواده و موقعیت پدر مادرشونن! چرا باید من دختر ی آدمی باشم ک ب زور سیکل گرفته و کل مطالعه عمرش حتی کتابای درسیشم شامل نمیشه؟

چرا باید دختر کسی ب دنیا بیام ک ب زور دیپلم گرفته و همه مطالعه اش مفاتیحشه؟

چرا باید تا خودم رو پیدا کردم، کسی رو ک بهم تو پیدا کردن خودم کمک میکرد از دست بدم؟

چرا باید دنیا تنها روزنه ای رو ک ممکن بود کمکم کنه دنیامو عوض کنم ازم بگیره؟

من چرا باید موقع خرید نگران انتخاب رنگ باشم؟ نگران این باشم ک بابام از لباس خوشش نیاد؟ مگه اون میخواد اونا رو بپوشه؟

کاش هیچی نمیفهمیدم. کاش هیچوقت سعی نمیکردم خودمو پیدا کنم. کاش هیچوقت سعی نمیکردم ب ی چیز درست معتقد بشم. کاش هیچوقت سعی نمیکردم دینم رو بشناسم. کاش مثل همه ی کسایی ک مثل گوسفند هرچی بهشون میگن رو قبول میکنن، بودم.

کاش هیچوقت عوض نمیشدم.

کاش منم میتونستم از اون دخترا باشم ک میتونن هرکی هرچی میگه رو قبول کنن.

شاید اینطوری اذیت نمیشدم.

آره! واقعا حسودیم میشه ب اونا ک میتونن ب هرچی ک میخان معتقد باشن و انگ بد بودن بهشون نخوره ،اونا ک باباشون لوازم آرایششون رو میخره و کار نداره چادری باشن یا مانتو جلو باز بپوشن!

همونا ک ب جای ظاهر بچه هاشون سعی میکنن بهشون فکر کردن رو یاد بدن، ن اونا ک میترسن بچه هاشون فکر کردن رو یاد بگیرن مبادا ب سوالی برسن ک اونا هم قبلا رسیدن اما جوابی براش ندارن.

شایدم بخاطر اینه ک حسودیم میشه!

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 29 تير 1396 ساعت: 0:07

صفحه بندی