خرید بک لینک
تصمیم جدیدی می گیرد.
دوست دارد روزانه بلاگش را اپدیت کند اما همیشه نمی تواند. دوست دارد نوع نوشتار متن پست هایش شبیه کتاب هایی باشد که یار غار زمان تنهاییش شده اما می ترسد ار اینطور نوشتن. از اینکه تواناییش را نداشته باشد یا حتی مخاطب هایش را از دست بدهد. اما چه مهم؟ بلاگش دریچه ایست برای تخلیه روحش؛ پس نیازی نیست از دور شدن مخاطب هایش بترسد چون روحش نیاز به فضای بیشتری برای جولان احساساتش دارد.
صبح ها دیر یا زود باید از تخت خواب جدا شود و دنبال زندگی رود که هنوز نمی داند همانی است که او می خواهد یا نه. با آدم هایی مواجه است که تمام عمرشان هر چه خواسته اند در کسری از لحظه آماده بوده و با این وجود دو قورت و نیمشان از این دنیا باقی است. گویی خدا دنیا را برای ارضای خواسته های آن ها بنا کرده باشد. با افراد ثروتمندی معاشرت دارد که مشکلات دنیا را در دلتنگی معشوقه ای می بینند که آن سر دنیا است. با آدم های فقیری که عادت کرده اند خود را بزرگ و محترم نشان دهند. همه از الگویی خاص پیروی می کنند تا رنگ جماعتِ به قول خودشان لاکچری را بیابند و سراپایشان را به آن رنگ بیامیزند. دریغ که نمی دانند الگوهایشان ساخته اذهان مریض قدرتمندانی است که نمی خواهند قدرت را از دست بدهند. همان ها که این الگو های مسخره ی دست و پاگیر را به جامعه تزریق می کنند تا هر روز بیش از دیروز قدرت کسب کنند. گویی آن ها نمایندگان قدرتمندی خدا روی زمین اند.
او هر روز با همه ی این آدم ها معاشرت می کند و هنوز نمی فهمد این همه تلاش برای هم رنگ جماعت شدنِ این جماعت احمق چیست؟ اصلا باید بگردد نسیم شمال را برای ایجاد این ضرب المثل مسخره ی «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو» پیدا کند و نشانش دهد چه فاجعه ای شده این تفسیر غلط شعرش.
هنوز نمی دانند خودشان چه رنگی هستند اما اصرار دارند خود را به رنگ تایید شده جامعه آغشته کنند.
جماعت! رنگ خودتان از همه ی رنگ های مسخره تکراری این روزها، زیبنده تر است. رنگ جماعت این روزها، رنگ مردمی است که هیچ نمی بینند جز خودشان و خواسته هایشان. رنگ خودتان را بیابید.
شما چه رنگی هستید؟

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 11 فروردين 1397 ساعت: 2:12

صفحه بندی