چهارشنبه ۱۰ خرداد ۹۶
فرجه ها شروع شده و دیگه برگشتم خونه تا 20ام ک امتحانا شروع میشه.
خوابم بسیار آشفته شده و ذهنم درگیرتر از همیشه
مسئولیت های دانشگاه و انجمن و سرآمدها ک کلا ب ی ورمه (درواقع انجامشون میدم اما اونقدرا اذیت کننده نیستن)، بیشترین چیزی ک رو مخمه این چندروزِ مونده ب یکسال نبودنشه. اینکه هنوز نتونستم ب خونوادم برای ریکاوری کمک آنچنانی بکنم مشوشم میکنه.
ضمن اینکه بستگان کَس کُشمان نتونستند عروسی دخترعمه ی مزخرفم رو بندازن عقب تر ک رسما یکسال از اون فاجعه بگذره و انتظار دارن سالگرد رو 2هفته بندازیم جلوتر ک وجدان نداشته شون راحت باشه! حالم از عمم ب هم میخوره.
همینا باعث میشه بابا بدتر از همیشه باشه هرچند بشدت درونگراست!
کلی باید درس بخونم و اگر سالگرد دو هفته عقب بیفته، میفته تو روزی ک من صبحش امتحان دارم و اصلا نمیدونم باید چی کار کنم؛ شاید حذف پزشکی!
این کمتر از یک ماه باقی مونده هم ب خیر بگذره . . .
اینستامو لاگ اوت کردم. خیلی تو زندگیم از همین طریق فضولی می شد و رسما بقیه فک میکنن چون داداش نیست اونا حق دارن ب خودشون اجازه دخالت تو زندگی من رو بدن! اینم از مواردیه ک رو مخه حسابی.
امیدوارم تموم شه
تموم شم زودتر
باد ما را با خود خواهد برد،
یاد ما را در خود خواهد داشت اما؟
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور