خرید بک لینک

امروز ی امتحان داشتم از جزوه ی 55صفحه ای 23 ص خونده بودم و با اعتماد ب نفس تمام رفتم سرجلسه و نمیدونم چطور شده بود کی پارتی بازی کرده بود پیش خدا امتجان 18 تا سوال تستی بود ک 15تاش از 20 ص اول بود! دی:

دیشب کلی فکر کردم واسه ایده بازار و ی ایده نصفه نیمه ب ذهنم رسید، امروز با بچه های تیم جلسه داشتیم، مطرح شد و قراره اکه بتونم گسترشش بدم ک اینم بفرستیم!تا 17-18ام دی باید تکمیل کنم پیش نویسشو.

البته چ ایدم اکسپت بشه چ ن اسفندماه واسه مسابقه میریم پلی تکنیک تهران دی:

امتجان اولو شانس اوردم ولی از بعدیا نمیتونم در برم و باید بخونم بلکه خدا بخاد معدل الف شم! [امتحان زیست و شیمی با 1روز فرجه تو ی روز و با اختلاف زمانی نیم ساعت هستن :/ ]

باید پروژه جوملا رو شروع کنم و زودتر راه بیفتم توش.

یه ترجمه ی 3صفحه ای هم هست واسه انجمن خ وقته دستمه باید اونم تحویل بدم!!!

[اینجا مینویسم یادم باشه]

دلم دوست میخاد. شاید خیلی مسخره باشه اما واقعا دلم ی دوست میخاد ک پا ب پای دیوونگیام بیاد و تمام حرفامو بی قضاوت بشنوه. من هیچ دوستی ندارم، نمیشه ک اخه!

آدم زیاده دور و برم اما هیچکدوم همچین دوستی نیستن ک.

میخام فضای خونه رو از این حالت تشنجیش خارج کنم اما نمیدونم باید چی کار کنم؟!

می ترسم؛

میترسم ی روز همه این خاطراتی ک هرلحظه فول اچ دی مرورشون میکنم از یادم بره.

میترسم بوی تنشو فراموش کنم.

میترسم ناخاسته عکساش از رو هارد و رمام پاک شه، اونموقع چی کار کنم؟

میترسم ب عطرش عادت کنم و دیگه نتونم بوشو حس کنم!

خیلی از این دست ترس ها هست و نمیدونم چی کارشون کنم!

+عطف ب دورهمی اخیر ب مدیریت هولدن عزیز؛ ب فکر ی دورهمی واسه بلاگرای بیان تو همدان هستم. اگر هستید بگید ببینم چندتا میشیم تا بعد ی پست راجع بش بذارم.

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: شنبه 21 اسفند 1395 ساعت: 9:13

صفحه بندی