اولا ک
بلاگرای همدانی حیفتون نمیاد ای هوا رو ول کنیم و دورهمی نریم؟ (همدانیا دست ب دست بچرخونن)
و خب مثل همیشه بازم حس پست کردن رو دارم و کلی حرف، اما دریغ از چندتا کلمه
چرا دانشجویان سال بالایی میگن هفته اول نرید چس ترم بازیه بعد هفته دوم میری میبینی همونا کلاسو تشکیل دادن و استاد هم کلی درس داده؟ /:
درس داده ک داده اصن. والاع
یسری از اهداف تعطیلات بین ترم رو انجام دادم اما خب یسریش موند. -_-
امروز همدان برفی بود شدیدا. ما ام گفتیم تا این فضای برفی و خط موزاییکای زیر برف از بین نرفته پاشیم بریم دور دور (دونفری و پیاده البته /:)
هوا خیلی خوب بود اما خب واقعا دلم میخاست س بود و با اون رفته بودم. عاقا دوزپسرم اگه میگیرید بعدا باهم تریپ سوشال فرندی برندارید دلتون تنگ رابطه قبلیه نشه و لطفا همشهری باشید بیخودی دلتنگ نشید. (ایش اصن)
همینطور ک تو خیابونا میگشتیم رفتگرای بیچاره ک با پیروزی انقلاب وضع زندگی عالی ای پیدا کردن و همگی مسلمان تر شدن داشتن آثار جشن پیروزیشو جمع میکردن تو اون هموا سرد؛ رسیدم ب ی کتاب شهر و خب منم دگ دلم رفت اصن. والاع!
رفتیم تو. فضا عالی. پر کتاب! همه ی اون لیست کتابی ک خیلی وقته از خیلی حاها سراغشونو گرفتم و نداشتن اونجا بود. و اینکه بالاخره "بخت پریشان" رو پیدا کردم. اصن در گنج خودم نمیپوستم! بعد کمی بیشتر ک گشتم کلی پیکسل "چهرازی" عشق رو پیدا کردم و خلاصه شما بگو شیر مرغ، بود اونجا
آما... خب بالاخره بوسی نبودن اونایی ک من میخاستم ک و بودجه بنده فقط ب ی پیکسل و همون بخت پریشان رسید. زین پس چیزی نمیخورم میرم اونجا فقد!!!عصن!
راستی ب اون رنگ سبزی ک همیشه بین لاکا دنبالش میگشتم رسیدم. {ذوقینگ}
+ بهر جهت
هیچکدوم از اینا دل بنده رو گشاد نمیکنه.
تنگه دلمون!
++ دورهمی همدان!
+++ کاش حالا ک کلی از چیزایی ک میخاستم دارم جذب میکنم باز میم رو جذب کنم. دلم تنگ اونم شده. یعنی هنوز منو یادشه؟
++++ زین پس مرا با نام "هیزل گریس" بخوانید. تشکرات!
+++++عاقا جمع کنید بیاید بیانی ها!( اونور اپدیته)
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور