کاش زندگی ی اپشنی داشت ک حداقل خودم خانوادم رو انتخاب میکردم ن حتی اینکه اصلا ب دنیا بیام یا نه!
همیشه بچه خیلییی دوست داشتم و دارم البته.خیلی دوست ساعت ها باهاشون وقت بگذرونم و کمی قاطی دنیاشون بشم اما هیچوقت هیچوقت بچه دار نخاهم شد.
هرگز مادر نمیشم. ابدا ب خودم اجازه نمیدم باعث ب دنیا اومدن کسی بشم ک بعدها قطعا کوتاهی هایی نسبت بهش خاهم داشت و مطمئنا مثل من از اینکه ازش نپرسیده بودن میخای بری یا نه شاکی خواهد بود. فوقش ب خاطر عشقم ب بچه ها هفته ای چند ساعت ب طفلکیای تو پرورشگاه ها سر بزنم.
کاش هرچه زودتر از این خونه برم دگ. هرچند از خونه تا همدان راهی نیست اما هرچی باشه اونجا دگ خونه نیست. یارو اومده میگه بابا برو کلاس و برگرد راااحت. حال داذی غذا بپری و لباساتو خودت بشوریا!؟ دلم میخاد بکوبم تو دهن اینا. یکی نیست بگه بابا من با غذای اماده ی مامانم راحتی رو حس نمیکنم. من کل ارتباطی ک میتونم با مامان بابام برقرار کنم صب بخیر زوریه هرروزه و تهش چند دقیقه صحبت ک اونم حتما اخرش ب بحث کشیده میشه!
بابا امروز میگه رفتی خابگاه دگ قششششنگ نمازتو میخونیا، فک نکنی بت میگن امول و اینا. میگم اعتقاد من ب کسی ربط نداره کاری ب حرف هیچکی ندارم من بابا.میگه آره دگ ب باباتم رلط نداره.
نه خدایی مگه ربط داره بهش؟ اقا من از اون حرکت اولش ک مارو انداخت تو شکم مامانه ممنون نیستیم ولی از باقی کاراش ک با ی سری کارای دگ ریده بهش البته، مچکرم ولی خدایی دگ بهش ربطی نداره خدای من کیه! حالا هی چادر بکن سر من. من ک همدان چادر نمیپوشم ک انقد الان حرص و جوش میزنی واسه ی تیکه پارچه مشکی ک هیییییچ تضمینی واسه ی امنیت ایجاد نمیکنه بلکه مخل اسایشم هم هست.
کلا این دوتا د هر حالتی مخالف منن بعد از اینکه باشون درد و دل نمیکنم ناراحت میشن. اخه من ک پد ضد افتابمو از شما قایم میکنم چ حرفی دارم بهتون بزنم؟!
کل وسیله ی تحمل من داداشم بود ک خدا گرفتش. دمش گرم . . .
برچسب:
نویسنده: الینا اکبریپور